یکشنبه , اسفند ۶ ۱۳۹۶
خانه / آموزش و پرورش / مدیریت کلاس قسمت اول

مدیریت کلاس قسمت اول

مدیریت کلاس درس قسمت اول

کنترل کلاس

ولفگانگ و گلیکمن تعریفی جامع و دقیق از مدیریت کلاس ارائه داده‌اند؛ به گفته آن‌ها، مدیریت کلاس، یعنی کلیه تلاش‌های معلم برای سرپرستی فعالیت‌های کلاس که شامل تعاملات اجتماعی، رفتار دانش آموزان و یادگیری است. در این تعریف چند جنبه اساسی برای مدیریت کلاس فرض شده است که یکی از آن‌ها انضباط یا مدیریت رفتار است؛ بنابراین مدیریت کلاس، شامل انضباط می‌شود؛ درحالی‌که محدود به آن نیست.

فرینگ نیز توضیح می‌دهد که فعالیت‌های کلاسی معلمان مبتنی بر باورهایشان است. به‌عبارت‌دیگر، واکنش معلم به موقعیت‌های کلاسی و شیوه‌ها و روش‌هایی که در حل مسائل کلاس برمی‌گزیند، ریشه در باورهای وی دارد.

ولفگانگ و گلیکمن، جنبه‌های مدیریت کلاس را در سه بعد سازمان‌دهی کرده‌اند:

الف) مدیریت آموزش که شامل جنبه‌هایی چون؛ نظارت بر محیط کلاس، ساخت دهی فعالیت‌های روزانه برنامه درسی و تخصیص مواد آموزشی برای دانش آموزان است؛ چگونگی انجام این وظایف و میزان نقش معلم و دانش‌آموز در انجام دادن آن‌ها، در جو عمومی کلاس و سبک مدیریت کلاس تأثیری بسزا دارد.

ب) مدیریت افراد که این بعد به اعتقاد معلم درباره دانش آموزان و تلاش‌های معلم برای توسعه روابط با دانش‌آموزان مرتبط است؛ به گزارش پژوهش‌گرانی چون؛ گلسر (۱۹۸۶) کیفیت رفتار معلم و شاگرد، تأثیر بسیار بر موفقیت علمی دانش آموزان دارد. چنانکه وین آستین استدلال می‌کند؛ معلمان خوب، زمانی را صرف شناختن دانش آموزان و علائق آن‌ها می‌کنند و بر اساس این شناخت، ارتباط دوستانه در قالب یک دوست و یک بزرگ‌سال مسئول با دانش‌آموزان برقرار می‌کنند.

ج) مدیریت رفتار که ارتباط تنگاتنگی با مدیریت افراد دارد، بخشی مهم از مدیریت کلاس است. این جنبه شامل استراتژی‌های انضباطی است که به‌منظور جلوگیری از بدرفتاری دانش آموزان به کار می‌رود. فرآیندهایی چون تعیین قوانین، تعیین ساختار پاداش و فراهم کردن فرصت‌هایی برای خود – انضباطی دانش آموزان در این حیطه جای دارد. مطالعه کلاسیک اندرسون و همکارانش (۱۹۸۰) نشان می‌دهد که تعیین قوانین و اجرای آن‌ها عاملی کلیدی در مدیریت اثربخش کلاس است؛ اما تا وقتی‌که این قوانین با همیاری دانش آموزان شکل نگیرد، نمی‌تواند آن‌ها را به پیروی کردن برانگیزاند.

نظریه‌پردازان و پژوهش گران این حیطه، دسته‌بندی‌های متفاوت از سبک‌ها مطرح کرده‌اند، تفاوت این سبک‌ها، ناشی از خاستگاه نظری آن‌هاست؛؛ با مروری اجمالی، می‌توان سبک‌ها را ازلحاظ چشم‌انداز نظری به دودسته تقسیم کرد: سبک‌هایی که بر اساس نظریه‌های مدیریت طراحی‌شده و سبک‌هایی که برگرفته از نظریه‌های مدیریت کلاس و نظریه‌های یادگیری است.

الف) گروه اول، سبک‌هایی هستند که بر اساس نظریه‌های مدیریت طراحی‌شده‌اند؛

برخی از پژوهشگران حیطه مدیریت آموزشی، برای بررسی رفتار مدیریتی یا سبک رهبری معلم، از نظریه‌های مطرح در رشته مدیریت بهره گرفته‌اند؛ ازجمله این سبک‌ها می‌توان به سبک‌های چهارگانه وانگ (۱۹۹۸) اشاره کرد، این سبک‌ها بر اساس مطالعات دانشگاه ایالتی اوهایو و میشیگان طراحی‌شده است. با توجه به این مطالعات، رفتار معلم روی دو محور ترسیم قرار می‌گیرد؛ درنتیجه، چهار سبک‌رفتاری حاصل می‌شود که عبارت‌اند از: ۱- معلم قدرت‌طلب ۲- معلم مقتدر ۳- معلم آزادمنش ۴- معلم بی‌تفاوت

بامریند (۱۹۷۱) نیز با الهام از همان تئوری، چهار نوع سبک مدیریت کلاس معلم را با توجه به دو بعد کنترل و تعامل نشان می‌دهد:

یادگیری

ب) گروه دوم، سبک‌هایی هستند که بر اساس نظریه‌های مدیریت کلاس و نظریه‌های یادگیری طراحی‌شده‌اند؛

به دلیل مواجه بودن سیستم مدیریت کلاس با دانش‌آموزان به‌جای کارمندان، می‌توان استنباط کرد که تکیه‌بر نظریه‌های یادگیری، رشد و مدیریت کلاس جهت مطالعه سبک‌های رفتاری معلمان، ضرورتی برای پژوهش در این حیطه به شمار می‌آید. در این گروه، چارچوبی که ولفگانگ و گلیکمن (۱۹۸۶) و پس‌ازآن به‌طور کامل‌تر ولفگانگ (۱۹۹۵) ترسیم کرده دارای دقت و جامعیتی است که توجه پژوهشگران را جلب کرده است. این سبک‌ها در یک پیوستار کنترل عبارت‌اند از :

یادگیری

رویکرد غیر مداخله گرا

در این رویکرد بر اساس باور انسان‌گرایان فرض بر این است که کودک انگیز ه درونی برای شناخت دنیای واقعی دارد و نیازی به تحریک بیرونی ندارد؛ چراکه رشد تحت غریزه پدید می‌آید) مارتین و شوهو،۲۰۰۰(. در رویکرد انسان‌گرای کارل راجرز تأکید بر پذیرش و توجه مثبت غیرمشروط است، پذیرش کودک از سوی مادر یا دانش‌آموز از سوی معلم. این پذیرش و محبت، مثبت و غیر مشروط است، یعنی مشروط به رفتار خوب یا بد کودک نیست. راجرز این توجه را لازمه رسیدن به رشد همه‌جانبه و خودشکوفایی می‌داند. یعنی معلم انسان‌گرا، به دانش آموزان نمی‌گوید چه چیز درست و چه چیز اشتباه است یا چه‌کاری برای حل مسئله باید انجام شود؛ چراکه معلم باور دارد؛ دانش آموزان، خود قادر به یادگیری و کنترل رفتار خویش هستند. آرتور کامبز (۱۹۹۶)، مدافع دیگر دیدگاه انسان‌گرا، پیشنهاد می‌کند که معلمان باید فرصت برای یادگیری فراهم کنند. معلم انسان‌گرا، شخصی نیست که دستور می‌دهد، می‌سازد، الگوسازی می‌کند، مجبور می‌کند، وادار می‌کند و ریشخند می‌زند؛ بلکه معلم، یاری‌رسان فرآیندی است که از قبل وجود داشته است و ادامه می‌یابد. چنین معلمی، تسهیل گر، مشوق، کمک‌کننده، همکار و دوست دانش‌آموز است. یک معلم غیر مداخله‌گر باور دارد که باید به دانش آموزان فرصت داد تا انتخاب کنند و بر یادگیری خود، مدیریت کنند، البته این به معنای آزادی کامل نیست؛ بلکه به دانش آموزان اجازه می‌دهند در انتخاب مواد مطالعه، در تعیین روش مطالعه و حفظ نظم کلاس مشارکت داشته باشند.

رویکرد مداخله گرایان

این رویکرد در مقابل غیر مداخله گرایان قرار دارد. بر اساس فرض اصلی این رویکرد؛ محیط بیرونی، رشد را شکل می‌دهد. مکتب تغییر رفتار یا رفتارگرایی پایه تئوریک این رویکرد است. نظریه اسکینر و پاولوف از نخستین نظریه‌هایی هستند که در روان‌شناسی مقدماتی به وجود آمد. شرطی‌سازی کلاسیک، شرطی‌سازی فعال، تنبیه، تقویت، محرک و … از اصطلاحات کلیدی این مکتب هستند. معلم رفتارگرا علت بدرفتاری دانش آموزان را تأثیر نیروهای محیط بیرون می‌داند و بر اساس این باور سعی بر دخالت و کنترل رفتار دانش‌آموز جهت تغییر و بهبود دارد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌های مدیریت کلاس مبتنی بر رویکرد مداخله گرایان، تئوری انضباط جرئت ورزانه لی کانتر است. به عقیده وی یک معلم جرئت ورز، معلمی است که انتظاراتش را به‌وضوح بیان می‌کند و دانش آموزان را از پیامدهای ناشی از برآورده کردن یا برآورده نکردن این انتظارات آگاه می‌کند از خطاها چشم‌پوشی نمی‌کند. کانتر بیان می‌کند؛ اثربخشی هر سیستم انضباطی، منوط به حفظ ارتباط مؤدبانه و حمایت‌کننده معلم و دانش‌آموز است. معلم مداخله‌گر، تلاش می‌کند با اعمال کنترل و نظارت بیشتر بر فعالیت‌ها و رفتار دانش آموزان و تأکید بر قوانین و انضباط کلاس، به اهداف آموزشی دست یابد.

رویکرد تعامل‌گرایان

این رویکرد که در میان دو رویکرد بالا قرار دارد، بر مبنای پیش‌فرض‌های مکتب روانشناسی اجتماعی، هم بر فعالیت‌هایی تأکید دارد که فرد برای تغییر محیط انجام می‌دهد؛ و هم به عوامل محیطی توجه دارد که بر فرد اثر می‌گذارد.

اصول نظری تعامل‌گرایان را آلفرد آدلر و دریکرز توسعه داده‌اند و ویلیام گلسر، چارچوبی نظری برای این رویکرد به وجود آورده است. گلسر تأکید می‌کند که دانش آموزان مسئول یادگیری در مدرسه هستند و معلم باید به آن‌ها کمک کند تا رفتار خوب را انتخاب کنند. در نظریه گلسر قواعد کلاس درباره رفتارهای مناسب و نامناسب، طی جلسات کلاسی و مشارکتی تعیین می‌شود. در چنین کلاسی، کنترل و انضباط در فرآیندی تعاملی میان معلم و دانش‌آموز به وجود می‌آید و دانش آموزان در برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی کلاس سهیم‌اند. معلم به دانش آموزان فرصت می‌دهد تا بر فعالیت‌های خود نظارت و دربار ه رفتارشان قضاوت کنند. در این کلاس، ارزیابی نیز در یک فرآیند مذاکره دوطرفه صورت می‌گیرد. در کلاس تعاملی، نه همانند مداخله گرایان، معلم – محور است و نه همانند غیر مداخله گرایان، دانش‌آموز محور؛ بلکه این همکاری است که اصل اساسی و محور کار در کلاس است. در نمودار زیر، مقایسه‌ای میان سه رویکرد ازلحاظ خاستگاه نظری، انجام‌گرفته است :

چامبرز (۲۰۰۱) نیز با پژوهش درزمینه‌ی رابطه نوع شخصیت معلم و سبک مدیریتی، گزارش می‌دهد که اکثر معلمان از سبک مداخله‌گر استفاده می‌کنند. توضیحی احتمالی برای پذیرش رویکرد مداخله گرایانه در میان معلمان، این است که معلمان هنوز خودشان، مسئولیت کامل تدریس را به عهده می‌گیرند و هنگامی‌که تدریس معلم -محور باشد، جو کلاس مطیع و منفعل خواهد بود. به همین دلیل در پی اجابت قطعی دانش آموزان است. وادار کردن دانش آموزان به اطاعت بی‌چون‌وچرا، سبب می‌شود که معلمان، روزانه با مسائل مدیریت کلاس و انضباط مواجه شوند و به اعمال کنترل بیشتر در مدیریت کلاس پناه ببرند.

ریچمند نیز استدلال می‌کند که گرایش به استفاده از سبک‌های کنترل و مداخله، ناشی از این باور سنتی است که دانش‌آموزانی که منکر قدرت مشروع معلم هستند و به‌گونه‌ای غیرمسئولانه و نادرست عمل می‌کنند، سزاوار برخورد معلم هستند. درحالی‌که طبق نظر ویلیام گلسر، بدرفتاری دانش آموزان نشانه توهین به معلم نیست، بلکه اعتراض دانش آموزان به نظامی است که به نیازهای آن‌ها پاسخ نمی‌دهد و معلم نماینده آن نظام است، براون و فالر (۱۹۷۵) نیز در تفسیر علل تمایل معلمان به کاربرد شیوه‌های کنترل و اجبار در مدیریت کلاس شرح می‌دهند که معلمانی که بدرفتاری دانش آموزان را در کلاس به‌منزله تهدید و توهینی به خودارزیابی می‌کنند، این روش‌ها را در حفظ و حراست از خود به کار می‌برند و بدین‌وسیله نظم را در کلاس ایجاد و احساس رضایت می‌کنند.

این نتیجه نشان می‌دهد که گرایش معلمان دیپلم بیشتر به سبک مداخله‌گر و گرایش معلمان لیسانس بیشتر به سبک تعاملی است.

ادامه دارد

همچنین ببینید

مدرسه

نقش پژوهش در آموزش و پرورش

نویسنده : غلامعلی مظفری نقش پژوهش در آموزش و پرورش اگر پذیرفته باشیم که مدرسه …

نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.