سه شنبه , مرداد ۲۳ ۱۳۹۷
خانه / داستانک ها / اول خودت را محو کن

اول خودت را محو کن

محو شدن

مرد پیر و جاافتاده‌ای نزد شیوانا آمد و به او گفت: «سن و سالی از من گذشته و تصمیم گرفته‌ام به مردم کمک کنم تا نیکی بیشتری از من باقی بماند. دختر جوانی در همسایگی ماست که پدر و مادرش را ازدست‌داده و مال و اموالی هم ندارد. برای اینکه بی‌سرپرست نماند و بتواند از زندگی بهره‌مند شود قصد دارم او را به همسری خود برگزینم؛ اما اختلاف سنی زیاد بین من و او مرا نگران ساخته است و از شما می‌خواهم با دختر صحبت کنید و او را راضی کنید تا من به او کمک کنم؟!»

شیوانا با چشمانی متعجب به مرد پیر خیره شد و گفت: «تو اگر واقعاً می‌خواهی به این دختر بی‌سرپرست و همین‌طور بقیه جوانان نیازمند این دهکده کمک کنی، اول سهم خودت را از ماجرا بیرون بکش و بعد کمک کن!»

«توصیه می‌کنم که با ثروت زیادی که داری مقدمات ازدواج و تشکیل خانواده و یافتن شغل را برای آن دختر و پسر جوانی که سراغ دارد فراهم کنی و با این کار دو نفر را به سعادت برسانی. چیزی که تو اسم کمک به دیگران روی آن گذاشته‌ای، کمک و مساعدت به خودت است و تو منفعت خودت را در زرورق کمک به دیگران پنهان کرده‌ای. نیاز روحی و سنی و طبیعی آن دختر جوان به یک همسر جوان هم سن و سال خودش با افکار و روحیاتی مشابه خودش است نه با تو که پیر و فرسوده شده‌ای و ده‌ها سال از او فاصله‌داری! از این به بعد دیگر سراغ من نیا و هر وقت هم خواستی به کسی کمک کنی اول سهم خودت را محو و نابود کن و بعد به دیگران کمک کن!».

منبع: مجله موفقیت

همچنین ببینید

ارزش های زندگی

ارزش های زندگی مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود… کشاورز به او …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.